خرید بک لینک

به بهانه نزدیکی بهار آموزش.....

خانه شان در همین نزدیکی است یادمان نرود

یاد دارم در غروبی سرد سرد،
می گذشت از کوچه ما دوره گرد،

داد می زد: "کهنه قالی می خرم،

دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم"،

اشک در چشمان بابا حلقه بست،
عاقبت آهی کشید، بغض اش شکست،
اول ماه است و نان در سفره نیست،
ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟!!!

سوختم، دیدم که بابا پیر بود،
بدتر از او، خواهرم دلگیر بود،

بوی نان تازه هوش اش برده بود،
اتفاقا مادرم هم، روزه بود،

صورت اش دیدم که لک برداشته،
دست خوش رنگ اش، ترک برداشته،

باز هم بانگ درشت پیرمرد،
پرده اندیشه ام را پاره کرد...،

"دوره گردم، کهنه قالی می خرم،
دست دوم، جنس عالی می خرم،
کوزه و ظرف سفالی می خرم،
گر نداری، شیشه خالی می خرم"،

خواهرم بی روسری بیرون دوید،
گفت: "آقا، سفره خالی می خرید؟"....

محمد خورشیدی

برچسب: بدون شرح,بدون شرح به انگلیسی,بدون شرح خنده دار,بدون شرح سریال,بدون شرح طنز,بدون شرح ولی تاسف بار,بدون شرح جدید,بدون شرح جالب,بدون شرح عاشقانه, نویسنده: هلیا یوسفی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:23

صفحه بندی